|
بیچاره من که بعد تو آواره میشم . . . |
|
گمگشته ی من . . . . . |
سلام دوستای گلم ببخشید ک بی معرفت شدم و چند
وقتی نبودم امیدوارم حال همگی خوب باشه
+ دل نوشته هایسه شنبه 1390/05/18ساعت 13:10 علیرضا |
تقدیم به او که فرسنگ ها دور است اما همیشه از خودم به من نزدیک تر مینویسم ......دلتنگی ...... انتظار...... دوری.......... اما تا کی صبوری تا کی از صمیم قلب عاشق باشی اما دور....... کی فاصله ها تمام میشود تا دیگر دور از خیالات دستانت را بگیرم دور از خیالات تو را در اغوش بگیرم و بغض دلتنگی و فاصله را روی شونه هایت بشکنم دور از خیالات گونه های خیسم را با محبت دستانت خشک کنی محبت دستانی که هنوز هم دور از من اما به من نزدیک است چه غریبانه عاشقیم.................................
+ دل نوشته هاییکشنبه 1389/06/14ساعت 21:29 علیرضا |
هر کسی وقتی دلش میگیره ی نفر رو برای درد دل کردن باهاش داره اما خب دیگه منم این وبلاگ شده جایی برای درد دلم.......
میدونی خیلی سخته کسی که با نگاه مهربونش هرروز جون میگرفتی حالا با چشماش زل بزنه تو چشمای دشمنت و تو هم ارزوی ی نیم نگاهشو داشته باشی و فقط زیر چشمی ببینیش...... خیلی سخته...........
خیلی سخته کسی که هرروز با صدای گرمش اروم میگرفتی حالا صداش نجوای عاشقونه ی دشمنت باشه وتو ارزوی شنیدن ی لحظه صداشو داشته باشی ولی. ... باسکوت تو خودت بشکنی و چیزی نگی.... خیلی سخته .......
خلاصه خیلی سخته گل ارزوهاتو تو ی باغچه ی جدید ببینی و روزی صد بار تو خودت بشکنی و زیر لب بگی گل من باغچه ی نو مبارک......خیلی سخته......
+ دل نوشته هاییکشنبه 1389/04/27ساعت 9:38 علیرضا |
. .
وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد . میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم . میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم . روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد" . میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم . یه روز گذشت ، سپس یک هفته ، یک سال ... قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره. میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اینو میدونستم ، قبل از اینکه کسی خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی ، با گریه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترین داداشی دنیا هستی ، متشکرم و از من خداحافظی کرد میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم . نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، اون دختره حالا داره ازدواج میکنه ، من دیدم که "بله" رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد. با مرد دیگه ای ازدواج کرد. من میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو میدونستم ، اما قبل از اینکه از کلیسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدی ؟ متشکرم" میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم . سالهای خیلی زیادی گذشت . به تابوتی نگاه میکنم که دختری که من رو داداشی خودش میدونست توی اون خوابیده ، فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند ، یه نفر داره دفتر خاطراتش رو میخونه ، دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته. این چیزی هست که اون نوشته بود :
به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به این مساله نمیکرد .
آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم "و از من خداحافظی کرد
تلفن زنگ زد .خودش بود . گریه می کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پیشش. نمیخواست تنها باشه. من هم اینکار رو کردم. وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت دیدن فیلم و خوردن 3 بسته چیپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و از من خداحافظی کرد
من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگه زمانی هیچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتیم با هم دیگه باشیم ، درست مثل یه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتیم. جشن به پایان رسید . من پشت سر اون ، کنار در خروجی ، ایستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمان همچون کریستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو میدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خیلی خوبی داشتیم " ، و از من خداحافظی کرد
" تمام توجهم به اون بود. آرزو میکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم. من میخواستم بهش بگم ، میخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من یه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتی ام ... نیمدونم ... همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره.
ای کاش این کار رو کرده بودم ................. با خودم فکر می کردم و گریه !
+ دل نوشته هایجمعه 1388/11/30ساعت 19:18 علیرضا |
سلام دوستای گلم راستش خودم که اشکم در اومد توصیه میکنم حتما بخونین
شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :
سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم.
دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش.
یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ….
پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند…
+ دل نوشته هایپنجشنبه 1388/11/08ساعت 18:30 علیرضا |
عشق از ديدگاه افراد مختلف: (جمله عاشقانه:خداوند همه جوانها را به راه راست هدايت کند)
1-عشق از ديد حاج آقا:استغفرالله باز از اين حرفهاي بي ناموسي زدي؟
2-عشق از ديد دختر حاج آقا:آه خداي من يعني مي شه بدون اينکه بابام
بفهمه عاق بشم؟(جمله عاشقانه:ندارد)
3-عشق از ديد يه رياضي دان:عشق يعني دوست داشتن بدون فرمول
(جمله عاشقانه:آه عزيزم به اندازه سطح زير منحني دوستت دارم)
4-عشق از ديد بقال سر کوچه:والا دوره ما عشق مشق نبود ننمون رفت
خواستگاري و سکينه خانومو واسه ما گرفت(جمله عاشقانه:سکينه شام
چي داريم؟)
عشق از ديد اصغر کاردي (در زندان):مرامتو عشقه عشقي(جمله
عاشقانه:چاقو خوردتيم لوتي)
5-عشق از ديد مديوم کلاس و کمي بي غم:آه عزيزم کاش الان پيشم بودي
و بغلم مي کردي سرمو مي ذاشتم رو شونه هات....(جمله
عاشقانه:دوستت دارم عزيزم)
6-عشق از ديد مادر بزرگم:اين حرفارو نزن راستي اين دختر اقدس خانم
خيلي دختر با کمالاتيه تازه تحصيل کرده هم هست...(جمله عاشقانه:بريم
خواستگاري)
7-عشق از ديد...(الان خودتون مي فهميد کي):عزيزم تو که عاشقمي پس
چرا هزينه عمل کردنمو نمي پردازي///واسه نهار بريم سورنتو سالي هم
قرار با دوستش بياد دوست سالي واسش يه ماتيز گرفته تو حتي حاضر
نيستي واسه من که اينقدر دوستت دارم يه پرايد بخري(جمله
عاشقانه:عزيزم گوشي سوني مي خوام و... راستي دوستت دارم)
8-عشق از ديد کسي که بار اول عاشق مي شه:
عزيزم باور کن بدون تو حتي يه لحظه هم نمي تونم زندگي کنم تو واسم
همه دنيا هستي(جمله عاشقانه:فدات شم عزيزم خيلي خيلي دوستت دارم)
9-عشق از ديد کسي که بار اولش نيست:عزيزم خيلي دوستت دارم. باور
کن شبها به خاطر تو با پاي برهنه مي خوابم(جمله عاشقانه:آه عزيزم
ديرم شده بايد برم)
10-عشق از ديدي بعضي ها:آه خدا يعني ميشه بياد خواستگاريم؟....(جمله
عاشقانه:يا شبدالعظيم هزار تومن نذرت مي کنم بياد خواستگاريم)
عشق از ديد اوباش و ارازل:عشق مشق سيخي چند برو بچه سوسول دلت
خوشه خونه خالي نداري...(خمله عاشقانه:بو بوغ خانم بيا بالا خوش
ميگذره)
11-عشق ار ديد يه مهندس الکترونيک:عشق همان دوست داشتن است
وقتي در
Av open Loop ضرب ميشه.البته در اين ناحيه انسان به صورت غير
خطي عمل مي کنه(جمله عاشقانه:عزيزم تو منو در وسط منحني
مشخصه باياس کردي)
12-عشق از ديد بابام:آخه پسر عشق واست نون و آب ميشه؟...حالا بگو
ببينم پدرش چه کاره هست؟ (جمله عاشقانه :برو با دختر حاج آقا ازدواج
کن)
13-عشق از ديد احمدک:عشق تنها هدف آفرينش هستي است زيرا انسان
تنها مودي است که عاشق مي شود.(جمله عاشقانه:....................)
14-عشق از ديدي مادر ها:وا مگه تو امسال کنکور نداري؟عشق واسه
بعد...مگه تو امسال فلان نداري؟عشق واسه بعد......مگه تو امسال بهمان
نداري؟عشق واسه بعد......(جمله عاشقانه:جملات عاشقانه اي هنوز بيان
نشده است)
15-عشق از ديدکسي که در عشق شکست خورده:عشق يعني کشک(جمله
عاشقانه:برو کشکتو بساب)
+ دل نوشته هایپنجشنبه 1388/10/24ساعت 16:4 علیرضا |
لحظه ای برگرد!
هنوز هم صدایت در گوشم بیداد می کند ....
هنوز هم تصویر چشمانت مقابل چشمانم تکرار می شود...
بعضی وقتها احساس میکنم در کنارمی ، دستانت را گرفته ام و بر گونه مهربانت بوسه
میزنم...
گاه احساس می کنم در کنارم قدم میزنی و من نیز برایت ترانه عاشقانه میخوانم...
هنوز هم چهره مهربانت در مقابلم است ، و خاطره های با تو بودن در ذهنم تکرار
می شود
بعضی وقتها گرمی آن دستان مهربانت را احساس میکنم ، اما وقتی میبینم که همه یک
خواب و رویا است دستانم سرد سرد می شوند و قطره های اشک از چشمانم
میریزند...
هر چه میخواهم خاطره های با تو بودن را از یاد ببرم نمی توانم ، هر چه میخواهم
عشقت را از دل بیرون کنم نمی توانم....
نمی توانم فراموشت کنم ، ای تو که مرا به خاک سپرده ای !
گاه به یادم می آید آن لحظه که با تو می خندیدم و لحظه های زندگی ام شیرینترین
لحظه ها بود اما اینک در غم تنهایی نشسته ام و اشک میریزم و لحظه هایم تلخ ترین
لحظه هاست
هنوز هم عاشقم ، هنوز دوستت دارم و فراموشت نکرده ام!
نوشته بودم که فراموشت میکنم ، اما نگفته بودم که فراموش شده ای !
تویی که روزی روزگاری عشقم، لحظه لحظه های زندگی ام بودی چگونه می توانم
فراموشت کنم؟
هنوز هم دلم با تو است ، اگر تو نیستی ، یاد و خاطرات با تو بودن هر روز برایم تکرار
می شود و غم از دست دادنت دلم را بیشتر می سوازند....
آری حالا که رفتی ، لحظه ای برگرد و خاطرات با هم بودنمان را نیز با خود ببر که یاد آنها
دلم را بد جور میسوزاند
فراموشت نخواهم کرد ای بی وفا
گفت با من می ماند اما نگفت تا کی؟
گفت که دوستم دارد ، اما نگفت چقدر ؟
گفت که خیلی برایش عزیزم ، اما نگفت چرا؟
گفت که برای عشقم جان می دهد ، اما نگفت چگونه؟
گفت که برای همیشه عاشقم می ماند ، اما نگفته بود که معنای عشق چیست؟
او می گفت و من نیز تنها به چشمانش نگاه میکردم ، شاید این سکوت بهترین راه بود!
می گفت که بعد از تو زندگی را نمیخواهم و هیچگاه فراموشت نخواهم کرد...
مدتی گذشت احساس کردم فراموش شده ام و دیگر در قلبش جایی ندارم...
چند قطره اشک ، و چند روزی دلتنگی و گهگاهی دلی نا امید و خسته از زندگی سهم
من از این جدایی بود....
گفت من میروم زیرا عشقی در این زمانه نیست و اینها همه یک قصه و افسانه است اما
نگفت که روزی روزگاری گفته بود با من می ماند و مرا خیلی دوست دارد!
گفت من میروم چون بین من و تو فاصله است که ما را هر لحظه از هم دور میکند ، اما
نگفت که روزی به من گفته بود که برایش عزیزم و حتی برای عشقم جان می دهد!
هر چه گفته بود تنها یک ادعا بود ، یا شاید حرفهایی که از ته دل نبود!
و این بود رسم عشق ، لعنت بر قلب ساده ام ، بی خیال سرنوشت!
این دل ساده ام با عشق نمی سازد ، بس که عشق با احساس دروغینش او را به بازی
گرفته دیگر عشق را باور ندارد!
نمی گویم فراموشت میکنم ، کسی که سالها قلبم به بازی گرفت و رفت را هیچگاه
فراموش نمیکنم !
هیچگاه کسی که قلب بی طاقت و عاشقم را شکست و لحظه های زندگی ام را پر از
غم و غصه کرد را فراموش نمیکنم!
خوبی های تو همه را از یاد می برم و مطمئن باش این دلی که آن را شکستی و رفتی
هیچگاه نامهربانی هایت را فراموش نخواهد کرد!
+ دل نوشته هایپنجشنبه 1388/09/19ساعت 23:40 علیرضا |
از راه دور تو را میپرستم ای قبله ی امید من.... از راه دور به تو عشق میورزم تا دیگر این فاصله ها را احساس نکنی از راه دور درد دل های خود را به تو میگویم.. وتو را در اغوش محبت های خودم میفشارم.. اری از همین راه دور نیز میتوان دست در دستانم بگذاری.. وبا هم قدم بزنیم به خواب عاشقی میروم تا این رویا برایم زنده شود خاطره هایمان را همیشه در ذهنم مرور میکنم...و هیچگاه نمیگذارم خاطره های لحظه دیدارمان از ذهنم دور شود.... این فاصله ها را با محبت و عشقم از بین میبرم و کاری میکنم همیشه احساس کنی در کنار منی اما افسوس که این فاصله وصف نا شدنی است و با مرور لحظه ها به این فاصله ها افزوده میشود و کسی جلو دار ان نیست پس تو را به خدا میسپارم که رهسپاری لحظه ها و فاصله ها در دست اوست دوستت دارم (علیرضا.......)
+ دل نوشته هایجمعه 1388/09/13ساعت 20:0 علیرضا |
درد دل اعتماد کرد حتی اونیکه بهت میگه از ته دل دوست داره چون ممکنه اصلا دل نداشته باشه ولی دست خود آدم نیست دست دله که دل میبنده ولی عواقبش برای خودته اینا درد دل شکسته ی منه که شاید درد دل خیلیا باشه ولی چه میشه کرد چون نه دل نه آدما نه روزگار هیچکدوم معرفت ندارن (علیرضا...)
تو این دنیا به حرف هیچکی نمیشه
+ دل نوشته هاییکشنبه 1388/09/01ساعت 20:10 علیرضا |
قسمت نشد ببینمت خدا نگهداری کنم ...قسمت نشد بمونمو از تو نگهداری کنم ... گفتم اگه ببینمت دلکندنم سخته برات...اگه یه وقت بگی نرو ...رفتن پر از درد برام... گفتم صداتو نشنوم ...ندیده از پیشت برم ...پشت سرم زاری نکن ... چیکار کنم مسافرم !!! من میرم ولی باز تو بدون همیییییییشه... یاد تو از خاطر من فراموش نمییییییشه ... گل من خوب میدونی بی تو تنهام عزیزم ...اگه تو نباشی میمیررررررم !!! نامه و تا تهش بخون ..گریه نکن طاقت بیار ... نامه و خط خطی نکن ...یه جمله ام دووم بیار ... باور نکن یه بی وفام نامه میزارم و میرم ...نه قسمت زندگیم اینه ... به کی بگم مسافرم ... سهم من از تو دوریه ... تو لحظه های بی کسی ...قشنگیه قسمت ماست که ما بهم نمیرسیم ... من میرم ولی باز تو بدون همیییییییشه... یاد تو از خاطر من فراموش نمییییییشه ... گل من خوب میدونی بی تو تنهام عزیزم ... اگه تو نباشی میمیررررررم !!! همیشه زنده میمونه با یاد تو خاطره هام ... منو ببخش اگه بازم اشکام چکید رو نامه هام ... دیگه تموم شد فرصتم ...خاطره هام پیشت باشه ...تموم خاطرات خوش .... خدا نگهدارت باشه ... دلم برای خنده هات برای دل سوزوندنات برای هرم نفست واسه نوازش نگات دلم برای همه چیت شده یه آلبوم کوچیک یه آلبوم دیدنی که می شه تواون خاطره دید یه آلبوم ازتووچشات ازتوونقش خاطرات ازتوکه امیدمنی ازتوکه میمیرم برات اگه بری داغون می شم بدون توتموم می شم پیشم بمون عزیزدل فقط با توآروم می شم می خوام برای موندنت واسه همیشه خوندنت ماهی شم وشناکنم تونازکای پیرهنت آخه تو امیدمنی پرتوخورشید منی توبهترین دلیل من برای زنده موندنی وقتی که بارون می باره غنچه ی عشقومی کاره انگارچشاتو می بینم که آرومم نمی ذاره چی می شه آشنام بشی؟ خیل ترانه هام بشی؟ تواوج این ناامیدی تعبیررویاهام بشی؟ چی می شه توخندیدنت توی ترانه خوندنت برای دلخوشی من بگی که راسته موندنت؟ هرچی بخوای همون می شم مجنون این زمون می شم فقط نرو،باهام بمون برات ترانه خون می شم من تورو تو رویای دور تودشت سبزپرغرور اون جایی که قاصدکا فراوونن،کرور کرور دیدم که بی رویا بودی بدون من تنهابودی دلت نمی خواست بخونی آروم وبی صدا بودی من اماآرزوت می شم توآوازت سکوت می شم واسه کشیدن چشات قشنگترین خطوط می شم آخه توامیدمنی پرتوخورشید منی توبهترین دلیل من برای زنده موندنی قسمت نشد ببینمت خدا نگهداری کنم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ دل نوشته هاییکشنبه 1388/08/17ساعت 15:21 علیرضا |
:[تقدیم به کسی که از ته دل دوستش دارم...... , ]
کلام اول و آخر ...
نمی دونم چرا ولی می خوام بنویسم! نمی دونم چرا ولی می خوام داد
بزنم! نمی دونم چرا ولی می خوام بگم که منم زندم! می خوام برا اخرین
بارم که شده سعی کنم! نمی دونم چرا ولی دلم برا خودم تنگ شده ٫
هزاران متر فاصله بین ما رو گرفته! بین جسمم و روحم ٬از خودم دور شدم
ولی حالا پشیمونم٬ خیلیه اگه ادم بخواد یه دفعه دیگر زندگی کنه بخواد
زنده باشه؟ بخواد واسه تا روحش به جسمش برسه؟ نمی دونم چرا ولی
می خوام داد بزنم! می خوام بگم پشیمونم! می خوام داد بزنم دوستت
دارم! دوستت دارم برا همه چیزای که بهم دادی و ازم گرفتی! می
خوام بگم تا خالی شم ولی حیف ! حیف که دیگه دیره! تو نیستی و من تو
کوچهُ تنهایهای دلم دارم پرسه می زنم! تنهای تنها ! حتی دیگه صدای
خش خش بادم باهم قهر کرده! دیگه حتی خدام صدامو نمی شنوه! این
تقدیر منه! باید اینجا بمونم تا بپوسم! می خوام داد بزنم ...ولی دیگه دیره!
LOVE TO M
:[تقدیم به کسی که از ته دل دوستش دارم...... , ]
جرم بی کسی ...
ـ اسم؟
ـ علیرضا
ـ فامیل؟
ـ بی نام و نشان.
ـ فرزند؟
ـ دو بنده خدا.
ـ سن؟
ـ سالهای سال ، موهایی مشکی ولی روحی پیر و فرسوده.
ـ وضعیت متأهل؟
ـ ( مکث ) مجرد.
ـ محل تولد؟
ـ گوشه ای در این دنیا . همون جایی که مردمش همه ظاهری زیبا
ولی قلبی سنگی دارند. همون جایی که اسمونش با اینکه آبیه
اما همیشه بارون میاد. اونجا که گلاش همه قشنگند اما همشون
غصه دارند. اونجایی که دوست و دشمنت یکیه و محبت ، عشق
و دوستی توی لغت نامشون ناپدید شده و بی معناست.
ـ جرمت چیه؟
ـ جرمم؟ نمی دونم.
ـ برای چی اومدی اینجا؟
ـ میگن چون که عاشقم.
ـ عاشقی جرمه؟
ـ این روزا آره.
ـ چرا جرمه؟
ـ چون باعث میشه مردم بهم اعتماد کنند.
ـ اعتماد کردن جرمه؟
ـ میگن این روزا بزرگترین اشتباه.
ـ حرفی برای دفاع از خودت داری؟
ـ من بی گناهم.
ـ سخن آخر؟
ـ عاشق بودم ، عاشق هستم و عاشق میمانم.
ـ علیرضا بی نام و نشان وبی کس، متولد گوشه ای در این دنیا ،
فرزند دو
بنده خدا ،شما به جرم عاشق شدن و اعتماد کردن به دیگران تا
زمانی که در این دنیا نامی از تو وجود دارد به زندگی در سیاهی و
بی اعتمادی و خالی از عشق و محبت محکوم می شوید.......
L O V E T O M ..........
عشق به زبون بعضی ها..... :[تقدیم به کسی که از ته دل دوستش دارم...... , ]
عشق به زبان ....
-از استاد شیمی پرسیدم عشق چیست؟ گفت: حلال است
-از استاد زبان پرسیدم عشق چیست گفت: هم پای LOVE است
- از استاد ادبیات پرسیدم عشق چیست گفت: محبت الهی است
- از استاد معارف (دینی) پرسدم عشق چیست گفت: دل باختگی است
- از استاد تاریخ پرسیدم عشق چیست گفت: سقوط سلسله قلب
جوان است
-از استاد هندسه پرسیدم عشق چیست گفت: نقطه ایست که حول
نقطه ی دل جوان می چرخد ...

دستت را به من بده ... :[تقدیم به کسی که از ته دل دوستش دارم...... , ]
اشک رازی ست
لبخند رازی ست
عشق رازی ست
اشک آن شب لبخند عشقم بود
....
قصه نیستم، که بگویی
نغمه نیستم، که بخوانی
صدا نیستم، که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی ..
من درد مشترکم
مرا فریاد کن
...
درخت با جنگل سخن می گوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن می گویم
نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده
من ریشه های ترا دریافته ام
با لبانت برای همه ی لبها سخن گفته ام
و دستهایت با دستان من آشناست
در خلوت روشن با تو گریسته ام
برای خاطر زندگان
و در گورستان تاریک با تو خوانده ام
زیباترین سرود را
زیرا که مردگان این سال
عاشق ترین زندگان بودند.
دستت را به من بده
دست های تو با من آشناست
ای دیر یافته!
با تو سخن می گویم
بسان ابر که با طوفان
بسان علف که با صحرا
بسان پرنده که با بهار
بسان درخت که با جنگل سخن می گوید
زیرا که من
ریشه های ترا دریافته ام
زیرا که صدای من
با صدای تو آشناست





















+ دل نوشته هایچهارشنبه 1387/10/11ساعت 21:20 علیرضا |
| ||||||